السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

353

تفسير الميزان ( فارسي )

بگيريد ، انكار نمود . البته مستقيما خود آن نسبت را انكار نكرد ، بلكه به منظور مبالغه در تنزيه خداوند آن را به نفى سببش ، نفى و انكار نمود ، چون اگر مىگفت : من چنين حرفى نزده‌ام و يا چنين كارى نكرده‌ام ، فهميده مىشد كه چنين كارى ممكن هست كه از وى سر زده باشد و ليكن او به اختيار خود نكرده ، بخلاف اينكه سبب آن را نفى كند و بگويد : شايسته نيست براى من كه چنين چيزى را كه حق نيست بگويم . كه در اين صورت چيزى را نفى كرده كه گفتار مزبور موقوف بر آن است و آن اين است : اولا : اينكه اين گفتار صحيح و حق باشد و ثانيا : مسيح مجاز در گفتن آن هم باشد ، وقتى حق بودن آن را نفى كند گفتن خود را هم بطور رساتر و بهترى نفى كرده ، نظير اينكه مولايى به عبد خود بگويد : چرا كارى را كه نگفته‌ام انجام دادى ؟ كه اگر جواب دهد من نكرده‌ام چيزى را نفى كرده كه در مظنه وقوع بوده و او نكرده ، ولى اگر بگويد : من عاجزتر از آنم كه چنين مخالفتى مرتكب شوم ، سبب را كه همان قدرت و امكان است نفى كرده و گفته است : اين عمل از اصل امكان ندارد كه از كسى سر بزند تا چه رسد به اينكه از من سر زده باشد . و اينكه مسيح گفت : « * ( ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ ) * » اگر كلمه « يكون » را ناقصه بگيريم در اين صورت جمله « ان اقول » اسم آن و كلمه « لى » خبرش خواهد بود و چون لام « لى » لام ملكى است معنايش چنين مىشود : من قادر نيستم مردم را مالك چيزى كنم كه خود مالك آن نيستم ، و آن عبارتست از گفتن چيزى كه حق نيست . و اگر كلمه مزبور را تامه بگيريم بنا بر اين لفظ « لى » از متعلقات آن و جمله « ان يقول » فاعل آن خواهد بود و معنى آيه چنين خواهد شد كه : قول به غير حق از من سر نمىزند . و ليكن وجه و احتمال اول به ذهن نزديكتر است ، و در هر حال كلام مسيح اين معنا را افاده مىكند كه فعل به نفى سببش نفى شده . * ( « إِنْ كُنْتُ قُلْتُه فَقَدْ عَلِمْتَه » ) * نفى ديگرى است براى آن گفتارى كه صدورش از مسيح سؤال شده . در اينجا هم صريحا آن را نفى نكرده ، بلكه لازمه آن را كه همان علم خداى تعالى باشد نفى نموده ، چه لازمه صدور آن از مسيح اين است كه خداى تعالى عالم به آن باشد . زيرا خداى تعالى كسى است كه چيزى در آسمان و زمين بر او پوشيده نيست ، و او كسى است كه قائم است بر هر نفس و بر هر عملى كه آن نفس انجام مىدهد ، كسى است كه بر هر چيزى محيط است . اين فقره از كلمات مسيح متضمن چند نكته است : يكى اينكه دليل آن همراهش ذكر شده و تنها به ذكر ادعا اكتفاء نشده است ، ديگر اينكه اشعار دارد بر اينكه تنها چيزى كه